مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
735
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
الرّجل . ثمّ نزل . فلمّا أصبح أذن للنّاس ، فدخلوا عليه ، وأقبل محمد بن الأشعث ، فقال : مرحبا بمن لا يتّهم ، ولا يستغشّ . وأقعده إلى جنبه . « 1 » أبو الفرج ، مقاتل الطّالبيّين ، / 68 ولمّا تفرّق النّاس عن مسلم بن عقيل ، طال على ابن زياد ، وجعل لا يسمع لأصحاب ابن عقيل صوتا كما كان يسمع قبل ذلك ، قال لأصحابه : أشرفوا فانظروا ، هل ترون منهم أحدا ؟ فأشرفوا فلم يروا « 2 » أحدا ، قال : فانظروهم لعلّهم تحت الظّلال ، قد كمنوا لكم ، فنزعوا « 3 » تخاتج المسجد ، « 3 » وجعلوا يخفضون بشعل النّار في أيديهم ، وينظرون ،
--> ( 1 ) - از آنسو ابن زياد كه ديد سروصداها افتاد وديگر از ياران مسلم هياهويى شنيده نمىشود ، به اطرافيان خود گفت : « به بأم مسجد برويد وبنگريد چه خبر است . » آنها از ديوارها سركشيدند وچراغها ودستههايى كه به سر ريسمان بسته شده بود ، روشن كردند وآنها را به پايين آويختند تا به زمين رسيد وبه وسيلهء آنها تمام زير سقفها وزواياى مسجد را از بالا نگريستند وكسى را در آنجا نديدند . جريان را به ابن زياد اطّلاع دادند وأو در مسجد « باب السّدّه » را باز كرد وبه مسجد درآمد ودستور داد جار بزنند : « از ذمهء ( وپيمان ) ما بيرون است آنكس كه نماز عشا را جز در مسجد ، در جاى ديگر بخواند ! » همين فرياد ( كه در كوفه كشيده شد ) سبب گرديد كه همان ساعت مردم در مسجد اجتماع كنند . ابن زياد نماز عشا را خواند وبه منبر رفت . پس از حمد وثناى الهى گفت : « امّا بعد ( اى مردم ) ديديد كه پسر عقيل ، اين سفيه نادان چه تفرقه واختلافى ميان مردم انداخت ؟ » آنگاه گفت : « از ذمّهء ( وپيمان ) ما بيرون است كسى كه مسلم در خانهاش پيدا شود ، وهركه أو را به نزد ما آورد ، دية ( وخونبهاى ) وى را بدو جايزه خواهيم داد . اى بندگان خدا ! از خدا انديشه كنيد وسر به فرمان باشيد وخويشتن را در معرض هلاكت قرار ندهيد . » ( آنگاه حصين بن نمير ، رئيس داروغه وپليس شهر را مخاطب ساخته گفت : ) « اى حصين بن نمير ! مادرت به عزايت نشيند ، اگر از كوچههاى كوفه به خوبى محافظت نكنى واين مرد از اين شهر بيرون رود وأو را به نزد من نياورى ، كه من تو را بر همهء خانههاى مردم كوفه مسلّط ساختم . نگهبانان را بر سر كوچهها بگمار وفردا صبح تمام خانهها را يكبهيك تفتيش كن تا اين مرد را به نزد من آرى . » اين سخنان را گفت واز منبر به زير آمد ( وبه قصر بازگشت ) . بامدادان در قصر دار الإماره نشست ومردم را براي ورود رخصت داد . در اين ميان محمّد بن أشعث وارد شد . ابن زياد كه أو را ديد ، گفت : « خوش آمدهاى اى كسى كه هيچگونه پيش ما متّهم نيستى ودورويى با ما ندارى . » آنگاه أو را در كنار خود نشانيد . رسولي محلّاتى ، ترجمه مقاتل الطّالبيّين ، / 101 - 102 ( 2 ) - [ في البحار والعوالم : « يجدوا » ] . ( 3 - 3 ) [ اللّواعج : « الأخشاب من سقف المسجد » . والتّخاتج : جمع تختج ، معرّب : ( تخته ) الفارسيّة ، ومنه